تبليغاتX
دوستانه



























دوستانه

شاید این عشق نیست

شاید تنهایی ست

که به دل می کوبد

که تو را می جوید

یا که شاید هوس است

که درون قفس است

که پی همنفس است

من نمی دانم چیست؟

شاید سرگرمی ست

یا فقط دلتنگی ست

حس من هرچه که هست

فکر تو در خاطرم هر لحظه هست

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 10:15 توسط |

اشك

داستان
دیشب به فکرت بودم که يك قطره اشک از چشمانم جاری شد *
از اشک پرسیدم چرا آمدی ؟
گفت: به چشمانت کسی هست که دیگر آنجا جای من نیست.

نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت 9:4 توسط |

منم با یک اتاق و شب که بی تو سخت تاریکه
مهم اینه که رویامون به هم از دور نزدیکه
واست احساس می بافم تو رویاهامو می پوشی
خدا هم سخت خوشحاله از این که ما هم آغوشیم
به این احساس مدیونیم باید کاری کنیم واسش
باید هر جا که لازم شد فداکاری کنیم واسش
http://s2.picofile.com/file/7243394408/12894140171224a9281434.jpg

تو رویا خیلی خوشبختیم ولی در اصل می لنگیم
رسیدن گاهی ممکن نیست مهم اینه که می جنگیم
نفس می شی واسم امشب می ری آروم تو سینم
به حدی عاشقت هستم خودم رو هم نمی بینم
به این احساس مدیونیم باید کاری کنیم واسش
باید هر جا که لازم شد  فداکاری کنیم واسش
نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 16:49 توسط |

عشق زیباترین حادثه ای است که در زندگی رخ می دهد. عشق لذتی اغلب مثبت است که موضوع آن زیبایی است، همچنین احساسی عمیق، علاقه ای لطیف و یا جاذبه ای شدید است که محدودیتی در موجودات و مفاهیم ندارد و می تواند در حوزه هایی غیرقابل تصور ظهور کند. وقتی کسی را دوست دارید علائمی در شما ظاهر می شود که وجود این عشق را تایید میکند. در این مقاله با ۱۲ نشانه اصلی که ثابت می کند عشق در قلب شما جوانه زده است و همچنین انواع عشق و تقسیم بندی آنها آشنا خواهید شد. اگر این علائم را در خود دیدید دیگر به عشق خود نسبت به طرف مقابل شک نکنید و قدم های خود را استوارتر بردارید.

1. متن ها و اس ام اس های او را دوباره و دوباره می خوانید.
2. وقتی با او هستید بسیار آهسته قدم می زنید.
3. هر زمان که پیش او هستید، تظاهر به خجالتی بودن می کنید.
4. وقتی به او فکر کنید، قلباتان تندتر و تندتر می تپد.
5. زمانی که به صدایش گوش می دهید، بدون دلیل لبخند می زنید.
6. وقتی او را تماشا می کنید، دیگر قادر به دیدن اطرافیانتان نیستید و فقط او را می بینید.
7. شروع به گوش دادن به آهنگهای آرام می کنید.
8. او همه فکر شما می شود.
9. بوی او شما را به وجد می آورد.
10. متوجه می شوید که زمان فکر کردن به او، همیشه به خود لبخند می زنید.
11. حاضرید هر کاری برایش انجام دهید.
12. هنگام خواندن این متن همواره فقط یک نفر ذهن شما را بخود مشغول کرده بود.
نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 17:40 توسط |

دوست داشتن...

خیلی وقتها در تنهایی

یا در لحظه با تو بودن

از خود می پرسم

که چقدر من را دوست داری

که چقدر من را دوست میداری

که در آن هنگام

به یاد لحظه ای می افتم

که در یک شب زیبای زمستانی سرد

در آغوش گرمای وصال

که به پهنای یک دشت وسیع یاسهای وحشی

گسترانیده شده بود

فالی افتاد بین من و تو

که درآن فال به من ثابت شد

که تو تنها مرا

پانزده تا دوست میداری

پانزده ؟

پانزده از صد

شاید تو فکر کنی که خیلی کم است

ولی من با تمام وجودم اعتراف خواهم کرد

که این پانزده از بیستی که به هنگام

سوال از دخترک کوچکی که از او می پرسند

که چقدر مادرت را دوست میداری ؟

و آن دخترک با تمام وجود

به بیشترین حد امکانی که فکر میکند

و با عشقی زیادی که به مادر دارد عدد بیست را به زبان می آورد

بیشتر است


آری من مطمئن هستم که آن پانزده من از آن بیست دخترک بیشتر است .

حال دوست داری که بدانی چقدر بیشتراست؟

پس گوش کن تا بگویم

تا حال فکر کرده ای که از زمان خلقت زمین و انسان

چند قطره باران باریده است؟

دوست داری که لحظه ای به تک تک قطراتی که از آن زمان تا بحال باریده اند فکر کنی

آیا می توانی بگویی که چند قطره تا بحال از ابرهای زیبا شروع به باریدن کرده اند؟

خوب نمی خواهد بیش از این فکر کنی

من این کار را قبلا انجام داده ام

می توانی بگویی پانزده تا

آری اگر می خوای تعداد قطراتی که ازاول خلقت انسان تا بحال شروع به باریدن کرده اند را بگویی

می توانی بگویی پانزده

چون که من می توانم با اطمینان خیال

بگویم که آن پانزده فال قشنگ به معنای تمام قطرات باران باریده شده می باشد

پس با تمام وجود من هم به تعداد پانزده تا دوستت دارم


و همیشه و همه جا بیادت هستم


نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 17:22 توسط |

در باغ پنهان خود، در جستجوی گلی بدون ایراد هستم،
در انتظار بهترین ساعت زندگی خود
در باغ پنهانم
هرچند چون برگی بر زمین می افتم ،
اما هنوز باور دارم،
که تو دانه ای را در زمین میکاری
و من رشد آنرا به تماشا می نشینم .
نمیدانم کجا هستم،
و چهره ام کجاست!


میدانم که جایی همین نزدیکی هاست.
آرزو داشتم که رنگ موهایم را بدانم،
اما اکنون میدانم که پاسخ آن،
جایی در باغ پنهان نهان است.
آنجا که گلبرگها نمی ریزند،
و قلبها به سنگ بدل نمی شوند.
جایی برای زاده شدن
آنجا که نه گل سرخی کنده میشود.
و نه عشقی، کوچک شمرده میشود!
اگر در انتظار باران بنشینم که بر من بوسه زند،
آیا تشنگی ام پایان خواهد یافت ؟
آیا از این آزمایش، سربلند خواهم گشت ؟
و اگر در انتظار رنگین کمان بنشینم
آیا آنرا خواهم دید؟
یا ازکنار من درسکوت خواهد گذشت ؟
بدون آنکه دیده شود
یا من بتوانم آنرا ببینم...
مگر آنکه معجزه ای رخ دهد
ودوباره بینا شوم،
پس از اینهمه گفت و شنود
هنوز باور دارم که زنده هستیم
هر چند چکمه های زیادی از روی من میگذرد،
اما آفتاب، مرا می بوسد
و در آغوش خود میفشارد،
من توانا هستم
و شاید هنوز فرصتی باشد
که دوباره رشد کنم،
هنوز در جستجوی گلبرگی هستم که نریزد
قلبی که سنگ نشود
جایی که زاده شوم....
این باغ پنهان من است
آنجا که گلهای سرخ نمی میرند
و هرگز عشقی را دست کم نمیگیرند
باغ پنهان من !

 

نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 13:34 توسط |

مرکز خرید شوهر

يك مركز خريد وجود داشت كه زنان ميتوانستند به آنجا بروند و مردي را انتخاب كنند كه شوهر آنان باشد. اين مركز پنج طبقه داشت و هرچه به طبقات بالاتر ميرفتند خصوصيات مثبت مردان بيشتر ميشد. اما اگر در طبقه اي دري را باز كنند بايد از همان طبقه مردي را انتخاب كنند و اگر به طبقه بالاتر رفتند ديگر اجازه برگشت ندارند و هر شخص فقط يكبار ميتواند از اين مركز استفاده نمايد.

روزي دو دختر كه با هم دوست بودند به اين مركز رفتند تا شوهر مورد نظر خود را انتخاب كنند.
بر روي درب طبقه اول نوشته بود اين مردان شغل و بچه هاي دوست داشتني دارند. دختري كه اين تابلو را خوانده بود گفت خب بهتر از بيكاري يا بچه نداشتن است!! ولي دوست دارم ببينم در طبقات بالا چه مواردي هست!!
در طبقه دوم نوشته بود اين مردان شغلي با حقوق زيادو بچه هاي دوست داشتني و چهره زيبا دارند. دختر گفت: هوووممم طبقه بالا چه جوريه؟؟؟
طبقه سوم نوشته بود اين مردان شغلي با حقوق زياد و بچه هاي دوست داشتني و چهره هاي زيبا و در كار خانه نيز كمك مي كنند.دختر گفت چقدر وسوسه انگيز برويم و طبقه بعدي را ببينيم.
در طبقه چهارم نوشته بود:اين مردان شغلي با حقوق زياد و بچه هاي دوست داشتني و چهره هاي زيبا و در كار خانه كمك ميكنند و در زندگي هدفهاي عالي دارند.
آندو واقعا به وجد آمده بودند و دختر گفت: واي چقدر خوب چه چيز ممكن است در طبقه آخر باشد آندو از شوق زيادشروع به گريه كردند.
آنها به طبقه پنجم رفتند آنجا نوشته شده بود : اين طبقه فقط براي اين است كه ثابت كند زنان هيچوقت راضي شدني نيستند.
خدمات وبلاگ 
نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 20:18 توسط |

میروم

میروم

از من آزرده مشو،

ميروم از خانه ي تو،

قبل رفتن تو بدان عاشق و بي تقصيرم،

تو اگر خسته اي از دست دلم حرفي نيست،

امر كن تا كه بميرم به خدا مي ميرم...
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 20:12 توسط |

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین 1391ساعت 12:27 توسط |


آخرين مطالب
»
»
»
»
»
»
»
»
»

Design By : Pichak